مطالب بخش : شعر و نثر
«عشق تو پرنده‌ای سبز است» از نزار قبانی
عشق تو یکه و تنها قد می‌کشد/ آن‌سان که باغ‌ها گل می‌دهند/ آن‌سان که شقایق‌های سرخ بر درگاه خانه‌ها می‌رویند
مهربان - شعر نو
آنقدر شاعرم امشب که فقط ، سایه مهرتورا کم دارم باتو هستم ای سراپا احساس
نیما یوشیج از چوپانی تا شکار + گزارش تصویری
21 آبان‌ماه سالروز تولد علی اسفندیاری متخلص به نیما یوشیج پدر شعر نوی ایران است
آغوش باز ...!!
بدون شرح !
تکه‌هایی از شعرهای قدیمی
هم تصمیم گرفتیم توی این سکوت جامعه شعری، برویم سراغ شعرهای خوبی از شاعرهایی که شعرهای‌شان برای‌مان بهترین لحظه‌ها را و بهترین حس‌ها را به وجود می‌آورن
دلیل بارش باران..
امروز به همراه نسیمی که می آمد بوی پاییز را از دور دستها احساس کردم...
کلام عشق - شعر
ای ساقیا بازآ که تنهایم من امشب با خاطراتم شعر میخوانم من امشب آن خاطرات کودکی و نوجوانی کز یادشان نالان و گریانم من امشب
آدم­های بزرگ ، متوسط ، کوچک
آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند آدم های كوچك پشت سر دیگران سخن می گویند
کاش وقتی که تنها می شویم ( شعر )
کاش وقتی که تنها می شويم با خدای ياسها خلوت کنيم کاش گاهی در مسير زندگی باری از دوش نگاهی کم کنيم فاصله های ميان خويش را
خانه دوست کجاست؟!!
خانه دوست کجاست؟!! در همانجاست که انسان خالی است خالی از عجب و غرور و عصیان خانه دوست کجاست؟! خانه دوست همین جاست
گزیده شعری از آلتمن، شاعر آلمانی
وی در اشعارش با معانی و مفهومی خاص و آمیزه‌یی از لهجه‌ی هلندی سخن می‌گوید. زبان شعری‌اش به غایت تکنیکی و مدرن است. اشعار فراوانی از وی
من عاشقت شدم...!
امشب دلم پُره، امشب مسافری فرصت نشد بگم چی می کشم بری
زندگـــی زیبـاســـت
زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن گردشـــی در کوچــه باغ رازکن هر که عشقش در تماشا نقش بست عینک بد بینی خود را شکسـت. علـت عـاشــــق ز عـلتــها
شهر آرزوها
می خوام برم از اینجا به شهر آرزوها به اون جایی که دیگه نه غم باشه ، نه غصه
تقدیر / شعر
تقدیر در دستان توست زیبا و زشتش کار توست زیبا شود تقدیر اگر تغییر تدبیرت شود معنا ببخش تصمیم را آغاز کن تغییر را
كوك كن ساعتِ خویش
كوك كن ساعتِ خویش اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است كوك كن ساعتِ خویش كه راوي شب پيش دسته گل داده به آب
کاش می شد که کسی می آمد
کاش می شد که کسی می آمد این دل خسته ی ما را می برد چشم ما را می شست راز لبخند به لب می آموخت کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود و قفس ها همه خالی
خانه ای پر دوست / شعر
من دلم مي‌خواهد خانه‌اي داشته باشم پر دوست کنج هر ديوارش دوست‌هايم بنشينند آرام
یادم باشد... / شعر
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست



پربازدیدترین مطالب هفته
خبرنامه

جهت دریافت جدیدترین مطالب سایت ایمیل خود را وارد کنید :